X
تبلیغات
نماشا
رایتل

.... ارشد هوش مصنوعی ....

..:::مث تمبر به هدفی که داری بچسب:::..سال ۱۳۹۵ سال برآورده شدن آرزوها.... علم،پناه و عزت و راهنماست.امام علی(ع)

دلتنگ حرمم اقا...

از مهرماه پارسال هرکی اسم مشهدو میاورد عصبی میشدم....

با آقا قهر بودم....

دلخور بودم از همه ی درددل های بی جواب....حاجتها و دعاهای بی اجابت...

حس میکردم اینهمه سال با آقا حرف زدم اصلا حواسش بهم نبوده...

یکی میگفت حرم رفتم آقا فلان حاجتمو روا کرده...

یکی دیگه از گره واشده ی زندگی ش میگفت...

دلم شکست آقا چیکار باید میکردم؟؟؟؟

من مریم بودم با یه کوله بار گناه....من آیت الله نخودکی یا آیت الله قاضی یا آیت الله مجتهدی نبودم ک در خونه ی شمارو زدم...

یه بنده ی روسیاه که دنبال یکی میگشتم پیش خدا وساطت کنه تا گره از مشکلم وا شه...

میدونم بهم میگی نشونه بهت دادم اما تو حواست نبوده اما واسه همینم جواب دارم...

میدونم بهم میگی مصلحتت به دانشگاه راه دور نبود واسه اینم جواب دارم...

ب جوادت قسم من ادم قدر نشناسی نیستم...

یادمه نرفته سال 88 که طلبیدی شفای کامل بابامو از خدا واسم گرفتی...

میدونم جبران همه ی نداشته هام سایه پدرم بالای سرمه....اما ب جوادت قسم همه ی ناراحتی منم ازاینه که برای این پدر هیچ کاری نکردم...

هرچی به در و دیوار زدم بلکه بتونم کمک حالش باشم اما نشد...

خواستم با دانشگاه خوب با رتبه خوب باعث افتخارش باشم اما نشد...

حتی با وسواسم برای ازدواجم خواستم با انتخابم خیالش از همه جهت از بابت زندگی راحت باشه جبران همه ی سختی هایی که مجردی واسش درست کردم ...

میدونم بهم میگی ناشکر و ناسپاسی....

قبول دارم قبول دارم...نمیبینم چیزایی رو ک دارم و برای نداشته هام غصه میخورم...

اما این چند روز بدجور دلم هوای حرمت رو کرد...پریشب به حدیث گفتم دلم داره میترکه میخام همین الان همین الان حرم باشم...

اونم گفت همین الان رو به حرم بایست و سلام بده...

اما دلم حرم میخاست...قدم زدن تو صحن حرمت و درددل و اشک....

میبینی مریم چقد تغییر کرده؟؟؟؟؟؟؟

دیگه مریم سال 92 که اومدم پابوس حرمت نیستم....یه دل دارم داغون و تیکه تیکه...

دارم بی هدف تلاش میکنم و جلو میرم...

هروقت میخام قدمی واسه درسم بردارم شیطون میاد سراغم...اینهمه زحمت کشیدی چی شد؟بیخیال ول کن مث بقیه بیخیال باش و این ارشدتو بگذرون...

دلم میسوزه ک نمیتونم بیخیال باشم...

خداییش اینترم خدا خیلی هوامو داشت...با  اینکه بنده ی خیلی خیلی بدی واسش بودم امااون خدایی کردم واسم...

باید قبول کنم باید قبول کنم ...مریم باید جایی غیر از اونجایی ک خودش میخاست مفید باشه هرچند سختی های زیادی تو مسیر سر راهش باشه.

مریم باید تو یه مسیر سخت دیگه دنبال آرزوهاش بره...

قرار نیست مسیر زندگی همه آسون و ساده باشه و خوش گذرونی...

خیلیا رو مریم دیده بدون هیچ سختی به هرچی خواستن رسیدن...اما مریم باید قبول کنه با اونا فرق دارههههههههه!

آقا فقط یه چیز ازت میخام....

ب جوادت قسمت میدم....ب حضرت زینب قسمت میدم هوای دلمو داشته باش...دلم از امروز امانت دست شما...هواشو داشته باش....میخام خانه ی خدا باشه و بس...هوای بودن خدا باشه و بس....

السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا المرتضی....

[ 4 - شهریور‌ماه - 1394 ] [ 11:56 ق.ظ ] [ MA ]

[ 1 نظر ]