X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل

.... ارشد هوش مصنوعی ....

..:::مث تمبر به هدفی که داری بچسب:::..سال ۱۳۹۵ سال برآورده شدن آرزوها.... علم،پناه و عزت و راهنماست.امام علی(ع)

دلتنگم خدا جونم...

سلام

دوس ندارم بنویسم اما چیکار کنم آخه خیلی دلتنگم خیلی...

دلم تنگ شده برا درس خوندن ، تست زدن ،جزوه ها رو برگ برگ کردن...

کتابامو وا میکنم و بوشون میکنم دلم غش میره واسه بوی کتاب...

اما دوس ندارم واسه کنکور درس بخونم مرگم کنکور دادنه اما فعلا باید بگم خدایا شکر و راضیم ب رضات...

از کوچیکترین فرصتی استفاده میکنم و میپرم تو اتاقم و گوشه ی تختم میشینم و با یه آهنگی ک دوسش دارم گریه کنم(بعضی وقتا گریه میکنم)...

نمیدونم شمایی ک داری این مطلب رو میخونی تاحالا شده  دعای معراج رو بخونی؟

منکه تو کیفم یه عالمه دعا دارم (دعاهای پرس شده) و یکیشون هم دعای معراج...

شنیده بودم و از نوشته های اولش میدونستم کسی اونو همراه خودش داشته باشه چه خوبی هایی داره اما خوندنش از همراه داشتنش با فضیلت تره...

راستش یه بار از تو وب یاسمین جون ،جذب متن دعای معراج شدم اما بازم  نخوندمش تا...

اعتکاف امسال بدجور دلم هوای خوندنش رو کرد...از ته دل خوندمش و واقعا آرومم کرد(حتما امتحان کنید)

بازم دلم هوای خوندنش رو کرده...

من باایمان و خیلی بااعتقاد نیستم اما آرزومه با ایمان بشم و ب ایمان و اعتقاد قلبی برسم  و خدای مهربونم رو پرستش کنم اونجور ک سزوار و شایسته ی مهربونی و کریمی و بخشندگی و خدایی اونه... اما فعلا فقط بلدم اذیتش کنم

با خودم میگم وقتی خدایی ب مهربونی خدای مهربونم دارم چرا باید دلتنگ بشم؟ چرا باید از غم و غصه های این دنیا گله کنم؟

اما منم آدمم و دل دارم...

دیروز زبانکده خیلی بهم خوش گذشت و کلی خندیدم با دوست خوبم مریم گلی...

اما الان اصلا حسش نیست ک تعریف کنم بعدا مینویسم فعلا دلتنگم و میخام چشامو ببندم و یه جای ساکت و آروم تنها باشم....

اما....

اما وقتی چشامو میبندم دلتنگیم بیشتر میشه...

خداجونم!خدای خوبم!منو ببخش انقد اذیتت میکنم

------------------------

اما جواب خدای مهربونم(اتفاقی تو یه وب الان دیدمش):

می دانم هراز گاهی دلت تنگ می شود.
همان دلهای بزرگی که جای من در آن است
آنقدر تنگ میشود که حتی یادت می رود من آنجایم.
دلتنگی هایت را از خودت بپرس.
و نگران هیچ چیز نباش!
هنوز من هستم. هنوز خدایت همان خداست! هنوز روحت از جنس من است!
اما من نمی خواهم تو همان باشی!
تو باید در هر زمان بهترین باشی.
نگران شکستن دلت نباش!
میدانی؟ شیشه برای این شیشه است چون قرار است بشکند.
و جنسش عوض نمی شود ...
و میدانی که من شکست ناپذیر هستم ...
و تو مرا داری ...
برای همیشه!
چون هر وقت گریه میکنی دستان مهربانم چشمانت را می نوازد ...
چون هر گاه تنها شدی، تازه مرا یافته ای ...
چون هرگاه بغضت نگذاشت صدای لرزان و استوارت را بشنوم،
صدای خرد شدن دیوار بین خودم و تو را شنیده ام!
درست است مرا فراموش کردی، اما من حتی سر انگشتانت را از یاد نبردم!
دلم نمی خواهد غمت را ببینم ...
می خواهم شاد باشی ...
این را من می خواهم ...
تو هم می توانی این را بخواهی. خشنودی مرا.
من گفتم : وجعلنا نومکم سباتا (ما خواب را مایه آرامش شما قرار دادیم)
و من هر شب که می خوابی روحت را نگاه می دارم تا تازه شود ...
نگران نباش! دستان مهربانم قلبت را می فشارد.
شبها که خوابت نمی برد فکر می کنی تنهایی ؟
اما، نه من هم دل به دلت بیدارم!
فقط کافیست خوب گوش بسپاری!
و بشنوی ندایی که تو را فرا می خواند به زیستن!
پروردگارت ...
با عشق !

[ 25 - خرداد‌ماه - 1391 ] [ 08:00 ب.ظ ] [ MA ]

[ 18 نظر ]