X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل

.... ارشد هوش مصنوعی ....

..:::مث تمبر به هدفی که داری بچسب:::..سال ۱۳۹۵ سال برآورده شدن آرزوها.... علم،پناه و عزت و راهنماست.امام علی(ع)

و آخرین حرفای ۸۹ من....

سلام دوستای عزیز و بزرگوار

دلم میخواد حرف بزنم ولی نمیدونم چی بگم ...نه میدونم میخوام چی بگم ولی نمیدونم از کجا شروع کنم؟!

ممکنه حرفام خیلی طول بکشه پس اگه حوصله ندارید شرمنده نخونید...اما اگه میخوای به حرفام گوش بدی ممنون...

داشتم ستایش رو نیگاه میکردم که شیوا زنگ زد.به شوخی بهش گفتم: مگه نمیدونی وقتی ستایش رو نگاه میکنم با هیچکی حرف نمیزنم و مزاحمم نشو؟!...وقتی بهم گفت: فردا عروسی یکی از دوستای دوران کاردانیمون بوده( از قضا عروس و دوماد هردو همکلاسمون بودن) ولی امروز پدر دوستمون فوت کرد...وای خدا انقد بهم ریختم که نفهمیدم ستایش چی شد؟!...خدا رحمتش کنه...

از اون موقع دارم فکر میکنم دم عیدی چقد کارو بار عزرائیل جور شده!!!انقد از بهشت زهرا رفتن بدم میاد که حد نداره...اولا خیلی میترسیدم ولی بعد فوت مادربزرگم ترسم ریخت...

وای که چند ماهه سرمزار عموم نرفتم...

نزدیکای سال تحویله و همه سرگرم خرید لباس عید و آجیل و شیرینی های عید و خونه تکونین...نمیدونم چرا امسال دلم به کار نمیره و حوصله ی خونه تکونی ندارم؟حوصله ی هیچ کاری رو ندارم ولی واسه لحظه ی سال تحویل لحظه شماری میکنم...

ما طبق رسم خونوادگیمون موقع سال تحویل خونواده ی پدریم همشون سرمزار عموی شهیدم جمع میشن و سفره ی هفت سین مون رو همون جا میزاریم و بعد از تحویل سال و تبریک گفتنا میریم خونه هامون...خیلی ها اون موقع مث ما سرمزار عزیزاشون جمع میشن...اون موقع دوست دارم بهشت زهرا باشم ولی بقیه روزا اصلا...

چقد تعطیلات عیدو دوست دارم...وقتی بیرون میری همه خوشحالن و میخندن...ایکاش همه ی روزای سال همینجور باشن...

خیلی از شماها ممکنه موقع سال تحویل کنار خونواده ی خودتون و تو خونه ی خودتون جمع باشین و منتظر آهنگ تحویل سال...قبل از لحظه ی تحویل سال چیکار میکنید؟خیلی واسم سواله که بقیه چیکار میکنن...

ولی من هرسال یه قرآن کوچولو دارم که با خودم میبرمش سر مزار عموم و چند دقیقه قبل از تحویل سال نیت میکنم و یه صفحه باز میکنم و از اول تا آخرش میخونم و بعد چشامو میبندمو و دعای تحویل سال رو میخونم...چقد دعای تحویل سال زیباست!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

دست بزار رو قلبت و با همه ی وجودت بگو: " یا مقلب القلوب و الابصار "...خدایا بحق این وقت عزیز خودت و تنها خودت قلب ما رو دگرگون کن...خداجونم خیلی چیزا تو این قلب هست که بودنش عذابم میده و خیلی چیزا تو قلبم نیست که نبودشون واسه م عذابه...خدا جونم دیگه نمیخوام کینه ی بنده هاتو اینجا جا بدم...به من چه فلانی چیکار کرده؟من یه قلب آروم و عاری از هرگونه کینه و بدی و نفرت و غم ازت میخوام...اینجا فقط و فقط جای خودته و بس...خدایا! دید و بینشمو دگرگون و متغییر کن...کاری کن از همین لحظه دیدم نسبت به زندگی تغییر کنه...بفهمم برای چی بدنیا اومدم و واسه چی دارم زندگی میکنم و واسه بعد از خودم چی به یادگار میزارم...خوبی یا بدی؟...خداجونم کمکم کن با دید باز و قلبی آروم راه درست زندگیمو پیدا کنم و تو پیچ و خم زندگی پس نکشم و امیدم فقط به خودت باشه و تنها دستمو پیش خودت دراز کنم ولا غیر...

وبعد از ته دلت بگو:"  یا مدبر اللیل و النهار ...یا محول الحول و الاحوال...حول حالنا الا احسن الحال "...خداجونم حال و روز  همه ی  بنده هاتو بحق این لحظات پاک بهترین حال بگردان...خداجونم !کمک کن بنده هات سالم و شاد و سرحال باشن...کسی مریضی تو خونه یا بیمارستان نداشته باشه...مریض داری خیلی سخته خیلی....خدایا خیلی از بنده هات ندارن خونه بخرن یا کار و بار درست و حسابی ندارن یا اصلا کار ندارن ..خیلی ها قرض دارن و خیلی از بنده هات در حسرت شنیدن گریه ی یه بچه تو خونه شون روز و شبشون یکی شده...خداجونم میدونم خودت بهتر از حال و روز بنده هات خبر داری...میدونی چقد زیادن که شبا گرسنه می خوابن...چقد زیادن تو خونه های درب و داغون و ناجور روزگار میگذرونن...خیلی هاشون سخت ترین کارهای عالم رو انجام میدن تا شب که برمیگردن خونه سرشون پایین نباشه و دل زن و بچه شونو شاد کنن...اونوقت چقد زیادن که از مال و ثروت زیاد نمیدونن چیکارش کنن؟...چقد زیادن کسایی که بندگی تو رو فراموش کردن و شدن بنده ی مال و منال دنیا...دارن پول رو پول انبار میکنن واسه اون دنیاشون...کی با خودش مال و ثروت برده که تو دومیش باشی؟...

چرا یادمون رفته غمخوار هم باشیم؟

چرا یادمون رفته دست هم نوعمون رو بگیریم؟

چرا یادمون رفته اشکای یه بچه یتیمو پاک کنیم؟

چرا یادمون رفته خوردن حق بچه یتیم آخر عاقبت نداره؟

چرا یادمون رفته ما هم میتونیم گره از مشکل یه هموطن یه همنوع ،یه همسایه یا یه دوست باز کنیم؟

چرا فکر میکنم خوبی ها فقط واسه ماه رمضون و تعطیلات عید و عید نیمه شعبان و عید مبعث و ...ست؟

چرا دیگه رو دیوارای خونه مون" آیه الکرسی" و" ان یکاد " و نام خدا  نیست؟یه نگاهی به اتاق خودت بنداز...آره با شمام تویی که داری این نوشته ها رو میخونی...به دیوارای اتاقی که توش نشستی نگاهی بنداز...چی رو دیوارش چسبوندی؟ عکس ائمه؟آیه الکرسی؟یا عکس فوتبالیستها و خواننده ها شرق و غرب....

چرا داریم از دین و مذهبمون دور میشیم...؟

چرا فقط ماه محرم یادمون هست که امام حسینی هست...قمر بنی هاشمی هست...زینب کبری یی هست...علی اکبریی هست...؟

چرا فقط نیمه ی شعبان که میشه یادمون میاد امامون نیست و جاش خیلی خالیه و امسال هم رفت و نیومد؟...چرا فکر نمیکنیم اون مارو میبینه و با کارای ما دلش به درد میاد؟

این حرفو با خودم هستم...چرا یادم رفته روز قیامتی هست و محاکمه میشم بخاطر خوبی ها و بدی هام؟...چطور میخوام اون دنیا تو چشای بانو نگاه کنم؟چطور میتونم وقتی کارای بدم مث غل و زنجیر دست و پاهامو بسته ن از امام رضام کمک بخوام؟....

یه سال دیگه از عمرمون رفت...چیکار کردیم که  خدا خوشش بیاد؟...حتی وظیفه ی ساده ای که درس خوندنه رو هم به خوبی انجام ندادیم...

چیکار کردیم که اگه همین الانِ الان عزرائیل بیاد سراغمون ازش مهلت نخواییم؟

چیکار کردیم که بعد رفتنومون بگن: خدا بیامرزدش؟

چیکار کردیم که دل پدر و مادرامون ازمون خونه؟...

چرا فراموش کردیم گره همه ی مشکلاتمون تو دعای خیر پدر و مادرمونه...

باید اونا رو از دست بدیم تا قدر بدونیم؟...چرا وقتی بهمون میگن :نکن این کارو که عاقبت بخیری توش نیست و ما حرف حرف خودمونه؟

زندگی و راهی که دعای پدر و مادر بدرقه ش نباشه سرانجام نداره... هیچستان است....

هنوز سال تحویل نشده و تا لحظه ی تحویل سال وقت داری...بشین با خودت خلوت کن...ببین تکلیفت با خودت چیه؟ وقتی تکلیفت با خودت روشن نیست چطور میخوای زندگی کنی؟ چطور میخوای از پس مشکلات پشت سرهم این زندگی بر بیای؟

ببین هدفت چیه؟ میخای تو سالی که در پیش رو داری چه ها انجام بدی؟...میخوای کدوم کاراتو ترک کنی؟میخوای کدوم کار ناتمومتو تموم کنی؟

دل چند نفر و با حرفات به درد آوردی؟ از چند نفر بد گفتی؟ به چند نفر تهمت ناروا زدی؟ چند تا حرف و وعده ی دروغ  دادی؟...

همه رو واسه خودت مشخص کن...درسته اولش از خودت بدت میاد ولی یاد لحظه ای باش که دیگه فرصتی نداری واسه جبران... 

خدایا !مارو ببخش بخاطر دل هایی که شکستیم.. 

مارو ببخش بخاطر حرفایی که نباید میزدیم... 

بخاطر کارایی که نباید میکردیم... 

بخاطر حق هایی که ناحق کردیم... 

بخاطر بی احترامی ها و بی حرمتی ها... 

بخاطر بندگی نکردنمون... 

بخاطر کارایی که میتونستیم انجام بدیم و انجام ندادیم... 

حرفایی که باید میزدیم و نزدیم... 

...در کل مارو ببخش که بنده ی خوب،فرزند خوب،مادر خوب، خواهر خوب، دوست خوب، همسر خوب...نبودیم... 

...ما میخواییم که خوب باشیم! بحق بنده های خوبت این سعادتو نصیبمون کن....آمین یا رب العالمین 

در انتهای صحبتام:

خیلی هاتون که دارید این نوشته هارو میخونید ممکنه اصلا منو نشناسید...ممکنه باهام برخوردی نداشتید و ممکنه منو اصلا ندیدید...ممکنه دوست این محیط مجازیم باشید و یا همکلاسی و یا یه دوست صمیمی و یا....ولی هرچی باشی واسم عزیزی...ازت میخوام با همه ی وجودم ازت میخوام که حلالم کنی....نمیدونم بعد آپ کردن وبم زنده باشم یا نه؟...نمیدونم لحظه ی سال تحویل رو میبینم یا نه؟ نمیدونم ماه رمضون سال دیگه هستم یا نه؟ نمیدونم دعای عرفه ی سال دیگه رو میخونم یا نه؟...برای همین از شما دوستای بزرگوار میخوام هر بدی از من دیدید حلال کنید...به بزرگواری خودتون ببخشید..مممکنه حرفی زدم که دل کسی رو به درد آورده ...ممکنه دل کسی رو شکسته باشم...ممکنه حق کسی رو ناحق کرده باشم ...ممکنه حرفی رو زدم که نباید میزدم یا کاری رو کردم که نباید میکردم...ولی اینو بدونید که هیچوقت دلم نخواسته و نمیخواد کسی از دستم ناراحت باشه بخداوندی خدا قسم وقتی بدونم کسی ازم دلخوری داره آروم وقرار ندارم...همیشه تلاش کردم که همه ازم راضی باشن ولی ممکنه تو این مسر خطاهایی ازم سر زده باشه...تنها آرزوم اینه که اگه روزی نبودم فقط بگید: یادش بخیر و خدا رحمتش کنه...همین

یه یادگاری: هیچوقت نگو به آخر خط رسیدم یادت باشه که معلم کلاس اولت همیشه میگفت: نقطه سر خط....


 پ.ن.۱: 

وای خدای من از این هوای گرد و خاکی...به قول بابای سوگند جون، انگاری خدا میخواد زنده زنده خاکمون کنه...بخدا آدم تو هوای خاکی دلش میگیره...چرا کسی به فکر این جنوبی ها نیست که همیشه سوغات عراق سهمشونه؟؟؟اگه یه ریزه خاک بره سمت تهرون ببین وزیر وزرا چطور خودشونو به آب و آتیش میزنناونوقت ما باید همیشه خاک بخوریم و حرف نزنیم 

پ.ن.۲: 

قاصدک!!!! 

گرد بام و در من پُر ثمر میگردی 

انتظار خبری هست مراااااااااااااا! 

*** خداجونم ! من منتظر خبرم یادت نره هااااااااااا سال داره تموم میشه....یه خبر یه خبر یه خبرررررررررر 

پ.ن.۳: 

دوستای عزیز ، 

برای دریافت کلید اولیه آزمون تحصیلات تکمیلی (کارشناسی ارشد ) سال 1390 به سایت سازمان سنجش مراجعه کنید. 

پ.ن.۴: 

از اونجایی که شیواخانم قبلش اجازه گرفته بودم با یه دنیا ذوق و شوق: 

" فردا یعنی دو شنبه عقد کنون شیوای عزیزمه...ایشالله سالهای سال کنار هم خوب و خوش و خرم زندگی کنید...ایشالله همیشه لبت خندون باشه و من بادیدن چهره ی شادت کیف کنمایشالله روزی بقیه دوستان 

پ.ن.۵: 

همه ی خوبی عروسی به آخرش و دور خوردن با ماشینا دنبال ماشین عروس دوماده....من و خواهرم و شوهر خواهرم با یه ماشین بودیم و بقیه با ماشینای خودشون... 

خداییش خیلی کیف داد ولی...این شوهر خواهرم با سرعت روندنش زهر مار من و خواهرم کرد...چنان ماشینو کوبوند به ماشین پسر عموم که... 

نمیدونم چرا تو فکر خونواده هاشون نیستن شب عروسی جای مسابقه دادن با بقیه ست؟؟؟؟ 

ولی به خیر گذشت و ....خسارت مختصری بود که فدای سر آبجی گلم 

پ.ن.۶: 

از سونامی اندونزی تا سونامی ژاپن.......خدایا خودت بهشون کمک کن... 

پ.ن.۷: 

خداجونم!چرا این سال ۸۹ تموم نمیشه...انقد از سال ۸۸ و ۸۹ بدم اومد که...خدایا روزای آخر این سال و واسمون ختم به خیر کن... 

پ.ن.۸: 

میلاد یازدهمین نجم آسمان امامت "امام حسن عسکری(ع)" بر همتون مبارک....التماس دعا

[ 14 - اسفند‌ماه - 1389 ] [ 01:00 ق.ظ ] [ MA ]

[ 20 نظر ]